الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

325

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

و من كتاب فرقد الغرباء او را به خط خود او ديده‌ام و در ظهر آن انشاى لطيفى به خط شيخ حسن صاحب معالم مشاهده كرده‌ام كه از حانينى و اثر او ستايش كرده است . و از آثار منظوم او قصيده‌اى است كه در سوگ سيد محمّد بن على بن ابو الحسن موسوى مؤلف مدارك سروده است اشعار ذيل از آن چكامه است . هو الحزن فابك الدار ما نظم الشعراء أدي * ب و ما طرق الدجى رمق الشعرى أنوح و أبكى لا أفيق فتارة * أهيم بهم و جدا و اخرى بهم سكرا و انى لكالخنساء قد طال نوحها * و قد عدمت من دون امثالها صخرا فقل لغراب البين يفعل ما يشا * فمن بعد شيخى لا أخاف له غدرا شريف له عين الكمال مريضة * علاها دخان العين فهى به عبرى أ انسى اميرا فى الفؤاد لاجله * مديد عذاب ما وجدت له قصرا درگذشت صاحب مدارك اندوهى بوده كه مادام كه سراينده به سرايندگى مىپردازد و ستارهء شعرى در شب تاريك چشمك مىزند خانه‌نشين و اندوهبار مىسازد . نوحه مىكنم و اشك مىريزم و از آن دست بردار نمىباشم . و گاهى از گريه حالت وجد و هنگامى حالت مستى به من روى مىآورد . من براثر رحلت او همانند خنسايم كه همواره در فقدان صخر مىگريست و نوحه‌سرايى مىكرد . اينك به مرگ بگو ، هرچه مىخواهد انجام بدهد كه من پس از رحلت استادم از هيچ‌گونه حيلهء او بيمى ندارم . سيدى را به خاطر دارم كه ديدهء كمال و دانش از فقدان او بيمار است و از گريه زياد دود از آن بلند مىشود . چگونه آن بزرگوار را از خاطر ببرم و حال آنكه همواره دل من در آتش عذاب او مىسوزد و آسايشى در خود احساس نمىكند .